امروز : پنج شنبه ۱۰ خرداد ۰۳ - Thursday 30th May 24

98 نکته خواندنی از احسان علیخانی - کلبه سرگرمی و کولاک

تنظیم: عباسعلی اسکتی

بهار اومد دوباره دنیا رو باز قشنگ کرد …

 

احسان علیخانی متولد پانزده آبان هزار و سیصد و شصت و یک، مجری، دستیار کارگردان و کارگردان، فارغ التحصیل رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه  تهران است. اولین برنامه زنده اش در سال هشتاد بوده؛ اجرای برنامه هایی مانند «صبح آمد»، «ماه عسل» و «سه ستاره» را بر عهده داشته است. اولین بار با برنامه «پسرهای ایرونی» به عنوان مجری جلوی دوربین رفت و بعد از اجرای برنامه ی «جزر و مد» با برنامه «ماه عسل» تبدیل به چهره ای شناخته شده شد. در این شماره کلبه سرگرمی به مناسبت پخش مسابقه جذاب «عصر جدید» شما را به نود و هشت نکته خواندنی از این مجری و تهیه کننده دعوت می کنیم، سال نو مبارک.

یک: خودش را بچه تلویزیون می داند.

 

دو: وقتی در تلویزیون نباشد حالش بد است، چون در آنجا بزرگ شده است.

 

سه: از نظر او اجرا یعنی زندگی، آن هم زندگی جلوی دوربین.

 

چهار: اولین باری که به عنوان مجری جلوی دوربین قرار گرفت سال هفتاد و نه با برنامه گام برتر بود.

 

پنج: اولین روز که وارد تلویزیون شد احساس می کرد وارد جعبه جادویی زندگی اش شده است و فکر می کرد لای کتاب شازده کوچولو را باز کرده اند و گفته اند بیا برو این تو!

 

شش: مهمان هایی را به برنامه ماه عسل آورده که حتی پیش از این به تهران نیامده بودند، چه برسد به تلویزیون و برنامه های تلویزیونی، و این را یک تفاوت می داند.

 

هفت: در یکی از برنامه های نوروزی اش پیرزن و پیرمردی مهمان برنامه اش بودند که در هفتاد سالگی بچه دار شده بودند و یا فرد بی سوادی که ده کتاب تالیف کرده بود.

 

هشت: معتقد است استرس و اضطراب برنامه ماه عسل چندین برابر برنامه های دیگر است.

نه: ماه عسل را کپی از برنامه های خارجی نمی داند.

 

ده: دلیلش این است که مجری ها و شومن های دنیا هر کاری که می خواهند می کنند، نه احتیاط می کنند، نه شرع را در نظر می گیرند، نه عرف را و نه مادر من و شما را.

 

یازده: از نظر احسان علیخانی، بدون مخاطب که هنرمندان اصلا معنا پیدا نمی کنند.

 

دوازده: کار کردن برای دل خودش و نه برای مخاطب را یک شوخی رسانه ای می داند، می گوید در رسانه شما باید برای دل مردم کار کنید.

 

سیزده: معتقد است از بچه های کوچک تا پیرمرد نود ساله، برنامه ماه عسل را نگاه می کنند و تاثیرات این برنامه را چیزی شبیه معجزه می داند.

 

چهارده: در وصف این برنامه مدعی است، برنامه ای ساخته ایم که زندگی آدمی را تغییر داده، مثلا یک مورد اينكه طرف از خودکشی صرف نظر کرده است!

 

پانزده: آرزویش در هنر این است که کاری کند شبیه اذان مؤذن زاده یا کاری کند شبیه فیلم محمد رسول ا… (ص) که ماندگار شود.

 

شانزده: مجری را الگوی جامعه نمی داند و معتقد است این اصطلاح غلطی است که ژورنالیست ها به جان مجری ها انداخته اند.

 

هفده: مجری ها، هنرپیشه ها و فوتبالیست ها را در اندازه ای نمی بیند که الگوی جامعه باشند.

 

هجده: می گوید در شهر مشهد رفتیم شهر بازی و مردم عین یک موجود عجیب و غریب به من نگاه می کردند.

 

نوزده: به شکلی نگاهش می کردند که مثلا پرفسور حسابی در خیابان بستنی یخی گاز می زند!

 

بیست: تعریف می کند سالی بود که تلویزیون برنامه نداشت و رفته بودم حرم امام رضا (ع) نماز بخواند، بعضی می آمدند از پشت می زدند به شانه اش و می گفتند: «هه… تلویزیون راهت نمی دهند، اومدی به غلط کردن افتادی؟!»

 

بیست و یک: مردم را ستاره های برنامه ماه عسل می داند.

 

بیست و دو: شهرت را دردسرساز می داند و  به کسانی که هنوز به شهرت نرسیده اند، توصیه می کند که هنوز تا به شهرت نرسیده اند، خیلی راحت تر زندگی کنند.

 

بیست و سه: هرچند از نظر او شهرت خیلی جذاب است و شبیه باتلاقی است که گل های نیلوفر خوشگلی روی آن وجود دارد، اما وقتی داخل آن می افتید، زندگی شما را تغییر می دهد.

 

بیست و چهار: اعتقاد دارد هر کسی مختار است هر جور که دوست دارد زندگی کند، حداقل در خلوتش!

 

بیست و پنج: در یکی از برنامه هایش سوالی از یکی از مهمانان پرسید و بلافاصله گفت سوالم احمقانه بود؛ معذرت می خواهم!

 

بیست و شش: نظرش این است که اگر صادق باشید، مردم سوتی و گاف شما را هم دوست دارند. صادق باشید، اشتباه شما را هم دوست دارند.

 

بیست و هفت: معتقد است مجری باید آراسته باشد، چون جلوی مردم می نشیند و نباید طوری لباس بپوشد که مردم یاد بدهکاری هایشان بیفتند!

 

بیست و هشت: از نظر او چه اشکالی دارد مجری خوش تیپ باشد؟ ترجیحش این است که کت و شلوار خوبش را برای مردم بپوشد!

 

بیست و نه: خانواده اش کاملاً مخالف کار او در زمینه هنر بودند، ولی وقتی پشتکار و علاقه اش را دیدند و در امتحانات قبول شد، پذیرفتند که ادامه بدهد.

 

سی: شاخ دارترین شایعه ای که در مورد خودش شنیده، اعلامیه ی مرگش در دانشگاه توسط دوستان برای تعطیلی یکی از کلاس ها و یک شیطنت عجیب بوده است.

 

سی و یک: ازدواج از دید او سخت ترین مرحله ی زندگی است و باید شخصیت انسان کامل باشد تا بتواند بزرگترین انتخاب زندگی اش را انجام دهد.

 

سی و دو: در لحظات دلتنگی، موسیقی سنتی گوش مي دهد.

 

سی و سه: اگر خیلی به او سخت بگذرد، مشهد و جمکران جایی است که می تواند سبک شود و گریه کند.

 

سی و چهار: بزرگترین کابوس زندگی اش این است که خدا نعمتش را از او بگیرد و اینکه اثر گناه را دیگر حس نکند.

 

سی و پنج: احسان علیخانی از نظر خودش؛ عجول، بلند پرواز، زود رنج!

 

سی و شش: تاثیر مجری روی تماشاچی را زیاد می داند، به شرط این که خود مجری از مخاطبانش تاثیر بگیرد.

 

سی و هفت: اجرای دو نفره را ترجیح می دهد.

 

سی و هشت: دوست دارد با محمّد سلوکی کار کند، چون فکر می کند پارتنر خوبی باشد.

 

سی و نه: کارهایش را دلی و از صمیم قلب انجام می دهد.

 

چهل: خانواده اش را بهترین منتقدانش می داند و از آن ها درس های زندگی گرفته است.

 

چهل و یک: برای بازی در فیلم، پیشنهادهای زیادی داشته که آن ها را رد کرده است.

 

چهل و دو: پوران درخشنده برای بازی در فیلم «هیس… دخترها فریاد نمی زنند» به او پیشنهاد بازی داد که چون موضوع فیلم تجاوز بود، نپذیرفت!

 

چهل و سه: می گوید بازیگری بلد نیست.

 

چهل و چهار: دلش نمی خواهد مرتب از این شاخه به آن شاخه بپرد.

 

چهل و پنج: در زمینه کاری، کم کار، اما گران فروش است.

 

چهل و شش: می گوید اگر افتتاحیه کارخانه ای دعوتش کنند نمی رود، اما خیریه، دانشگاه و سالگرد شهدا می رود و هیچ وقت هم حرف پول را با این آدم ها نمی زند، چون معتقد است آنان به گردنش حق دارند، ولی فلان بانک چه حقی به گردن او دارد؟

 

چهل و هفت: تا اندازه ای که زندگی اش اداره شود، به مادیات اهمیت می دهد و حساب پس انداز ندارد!

 

چهل و هشت: شیرین ترین خاطره اش را سفر حج مي داند.

 

چهل و نه: و تلخ ترین خاطره اش سقوط هواپیما ی سی صد و سی.

 

پنجاه: جدیدترین شایعه ای که برایش درست کرده اند این است که نوه دختری مرحوم نوذری می باشد و ایرج نوذری دایی اش است.

 

پنجاه و یک: برخورد مردم با خودش را در کوچه و خیابان هم خوب و هم بد می بیند.

 

پنجاه و دو: شبکه سه را بیشتر از شبکه های دیگر دوست دارد.

 

پنجاه و سه: به انتقاد با دقت گوش و به آن فکر می کند، چون برای نگاه و حرف فرد منتقد ارزش زیادی قائل است.

 

پنجاه و چهار: قشنگترین جمله ای که دیگران درباره اش گفته اند از نظر خودش: صبح ها از اجرایت انرژی می گیریم!

 

پنجاه و پنج: به غیر از مجریگری، مستند سازی، مونتاژ، کارگردانی برنامه های کوتاه تبلیغاتی را هم گاهی انجام می دهد.

 

پنجاه وشش: بدجوری عاطفی است و سخت وابسته می شود.

 

پنجاه و هفت: رابطه اش با فراموشی اصلا خوب نیست و همه چیز یادش می ماند، مخصوصاً خوبی ها را.

 

پنجاه و هشت: اصلاً آدم خوش قولی نیست و این خصلت به شدت آزارش می دهد، حتی گاهی باعث آبروریزی می شود.

 

پنجاه و نه: صفات یک مجری موفق از نظر او: محدود کردن اجراها و به اصطلاح مایه گذاشتن زیاد برای این کار.

 

شصت: چون مطالعه اش خیلی زیاد است، گاهی اجرای فی البداهه هم جلوی دوربین دارد.

 

شصت و یک: بيشتر روزنامه ها را مطالعه می کند تا اطلاعات کافی از مسائل پیرامون داشته باشد.

 

شصت و دو: رابطه خوبی با کامپیوتر و اینترنت ندارد، چون خیلی گرفتار است.

 

شصت و سه: در طول شبانه روز بیشتر از پنج ساعت برای خوابیدن فرصت ندارد.

 

شصت و چهار: می گوید اگر کنار این مردم نباشد نمی تواند «ماه عسل» را بسازد.

 

شصت و پنج: می گوید: مردم فکر می کنند من و همکارانم آدم های فوق العاده عجیب و غریب، ثروتمند و با نفوذی هستیم.

 

صت و شش: وابستگی اش به کارش اندازه تار مو است.

 

شصت و هفت: معتقد است: میزان حساسیت روی آدمی شبیه من خیلی زیاد است.

 

شصت و هشت: همیشه به جمله فلسفی داستایوفسکی فکر می کند، اینکه کسی که اثری می سازد اگر نتواند جواب «که چی؟» را به مخاطبش بدهد، اثرش ارزشی ندارد.

 

شصت و نه: اکثر دوستانش از خودش بزرگتر هستند.

 

هفتاد: قهرمان دوران کودکی اش «رابین هود» است.

 

هفتاد و یک: به جز قهرمان های کارتونی، عمویش که شهید شده است.

 

هفتاد ودو: آبرویش را از او بگیرند، دنیا برایش تمام می شود.

 

هفتاد و سه: معتقد است بیشتر بچه های دهه شصت و هفتاد و نسل مامان ها با او ارتباط برقرار می کنند، ولی دلیلش را نمی داند!

 

هفتاد و چهار: گاهی بعضی از برنامه هایش را که نگاه می کند، عصبی می شود.

 

هفتاد و پنج: هوادار تیم فوتبال پرسپولیس است.

 

هفتاد و شش: بازیکن محبوبش علی کریمی است.

 

هفتاد و هفت: از کسی متنفر نیست و از دنیا متنفر است که بزرگترین لذتش این است که آدم ها را به جان هم بیندازد!

 

هفتاد و هشت: در واکنش به برنامه ساختن در تلویزیون نظرش این است که برخی فکر می کنند تلويزيون خانه خاله است و ما هر کاری می توانیم انجام بدهیم.

 

هفتاد و نه: در واکنش به فیلتر تلگرام گفته بود الان بچه هشت، نه ساله هم دنبال فیلترشكن می گردد و این خیلی خطرناک است، زیرا جهانی را در مقابل او باز می کند که این مشکل ساز خواهد بود.

 

هشتاد: با حمایت از حضور بانوان در ورزشگاه ها می گوید: لات ترین آدم ها هم در حضور بانوان بی ادبی نمی کنند، زشت است زنان و دختران ایرانی با گریم وارد ورزشگاه شوند.

 

هشتاد و یک: شوخی عوامل سریال لیسانسه ها را با خودش لطف آنها دانست و گفته: در روزهایی که بازار خبر تلخ و ناخوش داغ تر شده، دم بچه های لیسانسه ها گرم، وقتی خودم دیدم، کلی خندیدم و حال کردم.

 

هشتاد و دو: علی پروین در چالش دعوت سه نفر برای تهیه کانکس برای زلزله زدگان پرویز پرستویی، عادل فردوسی پور و احسان علیخانی را انتخاب کرده بود.

 

هشتاد و سه: کمک های مردمی به برنامه ماه عسل برای زندانیان جرایم غیر عمد، یک صد میلیارد ریال بود.

 

هشتاد و چهار: در یکی از برنامه های ماه عسل غیر مستقیم به عوامل پشت صحنه تذکر داد، به شکلی که به مهمان برنامه رو کرد و گفت: خانم ببخشید، ما وسط صحبت دوستان داریم حرف می زنیم!

 

هشتاد و پنج: در یکی دیگر از قسمت های این مجموعه در گفتگو با یک فرزند طلاق گفت: خیلی شبیه تو بودم، اما تو آن سیزده سال را دیدی و من حتی آن سیزده سال را هم ندیدم.

 

هشتاد و شش: خاطره ای درباره شایعه مرگ خودش: آن روز من در دفترم بودم، مدتی کار کردم و خوابم برد، با صدای یکی از بچه ها بیدار شدم که داشت بلند بلند می گفت باور کنید زنده است، همین جا خوابیده! موبایلم را که نگاه کردم دیدم به جز تعداد زیادی تماس از دست رفته، عادل فردوسی پور همین طور مسلسل وار در حال گرفتن شماره ام است، جواب دادم که با حالتی عجیب پرسید خوبی؟ گفتم خوبم! و او شروع به داد بیداد کرد با کسانی که آن طرف خط پیشش بودند، تا ساعت ها بعد فقط جواب تلفن می دادم، از مادر و خواهر و خاله بگیرید تا دوست و آشنا.

 

هشتاد و هفت: در واکنش شدید مخاطبانش در اینستاگرام راجع به پستی با مضمون تلخ و عاشقانه نوشته بود: جان ماماناتون، لطفا داستان و افسانه نسازید.

 

هشتاد و هشت: همچنین در واکنش به ماجرای پیش آمده بین محسن چاوشی و یکی از خواننده های لس انجلسی اینگونه عکس العمل نشان داد: خوب است نقدپذیر باشیم، یک نفر آن سر دنیا نقدی به این مسئله دارد. به هر حال بزرگتر است و در این حوزه تخصص دارد و باید به او احترام بگذاریم.

 

هشتاد و نه: می گوید برنامه ما دو نوع مخاطب دارد، یکسری مخاطب که با علاقه این برنامه را دنبال می کنند و بخشی از مخاطبان که از ما خوششان نمی آید، ولی برنامه را تماشا می کنند.

 

نود: در یکی از پست های اینستاگرام خود از یک دزد آدم ربا که به درخواست او کودکی را به مادرش بازگردانده بود، تشکر کرد.

 

نود و یک: در واکنش به خبر دستگیری اش گفت، نمی دانم این شیطنت های رسانه ای از کجا نشات می گیرد، اما می دانم این چنین شایعاتی فقط می تواند برآمده از ذهن های بیمار باشد.

 

نود و دو: در یکی از برنامه هایش اعلام کرد که دستمزدش  برای یکسری مجموعه ماه عسل مبلغ چهل و پنج میلیون تومان است.

 

نود و سه: همچنین گفت برای کت و شلوارهای برنامه از هزینه شخصی اش استفاده می کند.

 

نود و چهار: می گوید به مهمانانش پول نمی دهد تا به برنامه او بیایند.

 

نود و پنج: با وجود رفاقت قدیمی با مهدی یراحی، می گوید وقتی او شاد می خواند، نمی تواند درکش کند!

 

نود وشش: در جزیره ی تنهايی اش با خودش یک قرآن، دیوان حافظ، عکس مادرش، چوب ماهیگیری و کلی آذوقه می برد!

 

نود و هفت: هرچه دارد از دعای خیر مادرش دارد و مهم ترین گوش گیر در زندگی اش را مادرش معرفی می کند.

 

نود و هشت: در آخرین روز زندگی اش سعی می کند یک لیست تهیه کند و از دوستان حلالیت بطلبد، چون یک عمر در آن طرف راحت زندگی کردن خیلی بهتر است.

 

تاریخ انتشار : 07 مارس 19 دیدگاه : بدون دیدگاه