امروز : شنبه ۱ اردیبهشت ۰۳ - Saturday 20th April 24

یک پرسپولیسی چند آتیشه با دختری به اسم هانا! - کلبه سرگرمی و کولاک

 

مهران غفوریان متولد سوم شهریور هزار و سیصد و پنجاه و سه، در تهران، بازیگر، کارگردان، کمدین و فیلمنامه نویس سینما، تلویزیون و رادیو، فارغ التحصیل رشته نقاشی از داشگاه آزاد تهران مرکز است. از جمله فیلم های او می توان به «کلاهی برای باران»، «انتخاب»، «حلقه های ازدواج»، «فوتبالی ها»، «ناردون»، «آس و پاس»، «دختر میلیونر»، «شارلاتان» و همچنین سریال های «این چند نفر»، «شبکه سه و نیم»، «زن بابا»، «خانه اجاره ای»، «در حاشیه»، «همسایه ها» و البته سه گانه ی زیر آسمان شهر که او را به شهرت رساند، اشاره کرد،. در این شماره با هم چند نکته خواندنی از مهران غفوریان را می خوانیم.

تهیه و تنظیم: عباسعلی اسکتی

یک: می گوید هنر را از پدر خدا بیامرزمش به ارث برده است. او خطاط و نقاش بود، آواز می‌ خواند، تار می‌ نواخت که از او نقاشی برایش به ارث رسیده است.

 

دو: برادرش مهدی هم که پنج سال از او بزرگ‌ تر است، تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته موسیقی انجام داده است.

 

سه: در زمان دبیرستان شاهد احمدلو که الان بازیگر و کارگردان سینماست، همکلاسی‌ اش بوده است.

 

چهار: همان زمان علاقه شدیدی به بازیگری داشته است.

 

پنج: سال هفتاد و یک شاهد احمدلو می‌ خواست یک فیلم برای جشنواره سوره بسازد که این فیلم با همکاری هر دو ساخته شد و در اصفهان برنده جایزه اول شد.

 

شش: این موضوع برای مهران غفوریان و شاهد احمد لو باورکردنی نبود.

 

هفت: در سال چهارم هنرستان به پیشنهاد دوستش برای برنامه آیتمی سی و نه تست داد که تست اولش با بیژن بنفشه‌ خواه بود.

 

هشت: برنامه های نوروز هفتاد و پنج و گل های هفتاد و شش در شناخته شدن وی در آن سال ها نقش به سزایی داشت.

 

نه: اما حضورش در سریال زیر آسمان شهر در سال هشتاد به عنوان کارگردان و بازیگر موجب شهرت عجیب و باورنکردنی برای او شد.

 

ده: در آن سال ها به بهروز خالی بند معروف شده بود!

 

یازده: کمربند مشکی کاراته دارد.

 

دوازده: می گوید وقتی صحبت از ورزش می‌ شود، بیشتر مردم در ذهن شان یک نوع خاص از اندام و هیکل می‌ آید و اگر برای مثال من بگوید ورزش می ‌کند، کسی باور نمی‌ کند!

 

سیزده: مدتی به شکل کاملا جدی ورزش را دنبال می‌ کرد و همراه برادرش رشته‌ های رزمی را یاد گرفته و توانسته تا مدارج خوبی هم در کاراته بالا برود.

 

چهارده: در پوشیدن لباس، مارک‌ باز نیست و به نظرش هر چیزی که به او می‌‌ آید، حتی اگر از برند معروفی نباشد، خوب است.

 

پانزده: دوست ندارد خیلی پول برای لباس هزینه کند و ترجیحش لباسی است که در آن راحت باشد.

 

شانزده: هنوز هم گاهی نقاشی می‌ کشد و رویای برگزاری نمایشگاه نقاشی را در سر دارد.

 

هفده: می گوید: من اصلا از نقاشی وارد هنر شدم و بعد به بازیگری پرداختم، کارم هم خیلی خوب بود. یک زمانی فکر می‌ کردم تابلوهای مختلفی کار کنم و نمایشگاه بگذارم، ولی نشد.

 

هجده: غفوریان در جریان مسابقات خنداننده برتر برنامه خنداونه رامبد جوان توانست به مرحله فینال راه پیدا کند و همراه با امیرمهدی ژوله جایگاه اول را از آن خود نماید.

 

نوزده: در انتخاب دوستانش خیلی تحقیق می‌کند و سعی می کند افرادی را به ‌عنوان دوست انتخاب کند که از طرفشان لطمه نخورد و روند زندگی‌ اش را مختل نکنند‌.

 

بیست: سعید آقاخانی، محمدرضا گلزار، یوسف تیموری، امین حیایی، محسن تنابنده و پیمان قاسم‌ خانی از جمله دوستان بسیار خوب و صمیمی‌ او هستند.

 

بیست و یک: در سال هشتاد و نه اولین فروشگاه آجیل و شیرینی مهران غفوریان با حضور جمعی از بازیگران مشهور در تهران افتتاح شد که با استقبال خوب مردم مواجه شد.

 

بیست و دو: به اندازه‌ ای که به کارگردانی علاقه‌ مند است‌، بازیگری را دوست ندارد.

 

بیست و سه: در اصل، کارگردانی کردن با بازی خودش را بیشتر از هر چیزی دوست دارد!

 

بیست و چهار: ‌‌زمان کار کردن خیلی‌ جدی است، از آنجا که توقع مردم از او بالاست، همانقدر هم او از بازیگرها توقع دارد.

 

بیست و پنج: دلش می خواهد با خیالی آسوده و با فکرهای بزرگ‌ کارهایش را بسازد.

 

بیست و شش: از کسانی که برایش شایعه درست می کنند، نمی گذرد.

 

بیست و هفت: می گوید، وقتی که یک هنرمند مدت زمانی کم کار باشد، حواشی دور و برش زیاد می شود.

 

بیست و هشت: معتقد است: فرد بی حاشیه ای هستم، چون کارهایی نمی کنم که از نظر مردم عجیب و غریب باشد، اما در مقطعی، حواشی پیرامون من زیاد شده بود.

 

بیست و نه: مثلا مجله ای بود که نوشت، خودکشی مهران غفوریان!

 

سی: یا مثلا یک بار که سفر زیارتی به مشهد داشته، دچار مسمومیت غذایی می شود و وقتی که بیدار می شود، می بیند چند نفر عکس گرفته اند و رفته اند، وقتی می پرسد اینها چه کسانی بودند؟ در جواب به او می گویند اینها خبرنگار بودند!

 

سی و یک: برای اولین بار در قالب نقشی جدی در فیلم عبدالرضا کاهانی ایفای نقش کرد، فیلم «ارادتمند نازنین بهاره تینا»!

 

سی و دو: می گوید کاش هیچ تولید فرهنگی در صندوقچه نماند و خاک نخورد.

 

سی و سه: اگر امروز پیشنهاد خالتور را به او بدهند، هرگز بازی نمی کند.

 

سی و سه: از معدود کارگردان هایی که با ساخت چند سریال طنز جایگاه خود را در تلویزیون تثبیت کرد و پس از ساخت سریال زیر آسمان شهر توانست محبوبیت بسیاری کسب کند.

 

سی و چهار: کاراکترهای فراموش نشدنی مثل بهروز خالی بند، خشایار مستوفی و غلام شیش لول بند برخی از کارکترهای ماندگار این سریال خاطره انگیز بودند.

 

سی و پنج: در شب خواستگاری اش در برنامه گلخانه دعوت می شود و در همان برنامه هم اعلام می کند که امشب می خواهم به خواستگاری بروم!

 

سی و شش: جالب تر اینکه خانواده همسرش هم در حال دیدن آقای داماد در برنامه زنده بوده اند.

 

سی و هفت: در مورد شب خواستگاری اش می گوید: شب خوبی بود، ولی خیلی استرس داشتم، چون باید آنجا خیلی مراقب باشید تا در مقابل خانواده همسرتان خطایی نکنید.

 

سی و هشت: پدر خانمش فوت کرده و مادر خانمش در آن شب به مهران غفوریان می گوید: دخترم را اول به خدا و بعد به شما می سپارم، امیدوارم که در کنار هم خوشبخت شوید.

 

سی و نه: همیشه سعی اش بر این بوده است که همسرش را خوشبخت کند و هر کاری از دستش آمده است، انجام داده تا همسرش احساس خوشبختی کند.

 

چهل: بسیار مهربان و با گذشت است و مادرش را خیلی دوست دارد.

 

چهل و یک: سریال «این چند نفر» که در بین مردم به نام هژیرها معروف شده بود، از دیگر کارهای پر مخاطب مهران غفوریان است.

 

چهل و دو: در سال هشتاد و دو شروع به ساخت یک سریال نود شبی دیگر به نام «ورود ممنوع، ممنوع» کرد که ساخت این مجموعه پس از پخش چند قسمت از سوی مدیر وقت گروه فیلم و سریال شبکه پنج سیما متوقف شد!

 

چهل و سه: پس از آن وی بیشتر به بازی در فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی مشغول شد.

 

چهل و چهار: می گوید: وقتی به دنیا آمدم، شش کیلو بودم و چون عکس‌های کودکی‌ام مربوط به دوران قبل انقلاب است و لباس زیادی به تن نداشته‌ام، قابل پخش نیست!

 

چهل و پنج: می گوید مادرم مرا که به دنیا آورد انگار یک پیانو را زمین گذاشت!

 

چهل و شش: در کودکی با جعبه های پفک صحنه نمایش عروسکی درست می‌کرد و برای هر نمایش دو تومان می‌گرفت!

 

چهل وهفت: عاشق فیلم‌های اکشن مخصوصا رمبو و راکی بوده است.

 

چهل و هشت:  «باز مدرسه‌ام دیر شد» را خیلی دوست داشته و به دلیل اینکه تپل بوده، او را به اکبرعبدی تشبیه می‌کرده اند.

 

چهل و نه: در رابطه با آشنایی با رضا عطاران می گوید: از زمانی که ساعت خوش را کار می‌کرد و خیلی معروف شده بود، با او آشنا شدم. بعد هم یک برنامه ترکیبی از بازیگران دو گروه ساخته شد که آنجا با عطاران رفیق شدم. چون برنامه‌هایی که ساخته بودم با استقبال خوبی روبه‌رو شده بودند، تلویزیون با من یک قرارداد بست تا یک کاری تولید کنم و خودم نیز تهیه‌کننده باشم. من به سراغ رضا عطاران رفتم و گفتم می‌خواهم کاری بسازم که خیلی سروصدا کند. رضا هم قبول کرد و چند ماه مدام درگیر نوشتن متن کار بودیم و رضا خیلی برای کار زحمت کشید و همه کاراکترها را او خلق کرد. رضا عطاران خالق «زیر آسمان شهر» است.

 

پنجاه: بچه که بود دوست داشت خلبان شود، ولی چون ترسو بود، فقط حالت نشسته اش را دوست داشت. از ارتفاع می ترسید و همین طور از سوسک و پروانه در هر ارتفاعی!

 

پنجاه و یک: می گوید اگر یک روز از خواب بیدار شوم و هیچ کس مرا نشناسد، دق می کنم!

 

پنجاه و دو: با اشاره به خاطره ای از ضعفش در زبان انگلیسی می گوید: رفته بودیم برزیل. چند نفر از بچه ها را برای شام دعوت کردم. هر کسی چیزی خورد و خودم ماکارونی. تمام که شد، رفتم حساب کنم، اما ظاهرا طوری گفته بودم صورت حساب می خواهم که طرف فکر کرده بود یک دور دیگر همان غذاها را سفارش داده ام! همان ها را آورد و جلوی مان گذاشت! جلوی من هم دوباره ماکارونی گذاشت! آخرش پول را دادم به یکی از بچه ها که برود حساب کند.

 

پنجاه و سه: با همسرش در یک مرکز خرید آشنا شده و جالب این که همسرش اصلا او را نشناخته و بعدها فهمیده مهران غفوریان است.

 

پنجاه و چهار: می گوید اهل بزرگ کردن بچه در ناز و نعمت نیستم. دوست دارم با به دست آوردن هر چیزی ذوق کند، نه این که برایش فرقی نداشته باشد، چون خودش از هفده سالگی در یک کاغذفروشی در ظهیرالاسلام کار می کرده و هر چیزی که با دستمزدم می خریده، برایش جذاب بوده است.

 

پنجاه و پنج: از خاطرات دوران مدرسه اش می گوید، در دوره راهنمایی و دبیرستان اگر از مدرسه به پدرم زنگ می زدند، اول کچلم می کرد و بعد دستم را می گرفت و به مدرسه می برد! هر چقدر هم می گفتم شاید برای چیز دیگری صدایت کرده اند، گوش نمی داد!

 

پنجاه و شش: سه سال در کلاس اول دبیرستان ماند و اولین باری که تجدید شد، کلاس پنجم ابتدایی بود!

 

پنجاه و هفت: در مورد بدحسابی تهیه کننده ها می گوید: بازیگرها هم زندگی شان مثل بقیه خرج دارد. الان مدلی شده است که بازیگر می گوید تا پولم را نگیرم، کار را شروع نمی کنم. نباید طوری برخورد کنیم که بازیگر مجبور شود این را بگوید.

 

پنجاه و هشت: از نظر او بدی کار بازیگری این است که شما نمی‌توانید برنامه منظمی داشته باشید و از خیلی از کارها که دوست‌شان دارید، می‌مانید.

 

پنجاه و نه: روزی دوست داشت قهرمان هنرهای رزمی بشود و عاشق لباس‌های این رشته بود.

 شصت: می گوید الان خیلی راحت به هم دروغ می‌گوییم و مهم نیست اعتمادها از بین برود. برای همین خیلی‌ها را می‌شناسم، ولی دوستان زیادی ندارم!

شصت و یک: از نظر او ازدواج یعنی تغییر بزرگ و اینکه بعضی‌ها می‌گویند بعد از ازدواج تغییر نمی‌کنند این خودش یک‌جور نقص است، چون ازدواج شرایط زندگی و حتی فکر تو را نسبت به مسائل عوض می‌کند.

 

شصت و دو: معتقد است هر کسی باید کار خودش را انجام بدهد و در ژانر خودش درست حرکت کند. من که بازیگر طنزم، بهتر است در همین رشته باشم.

 

شصت و سه: در فکر ساخت «زیر آسمان شهر ۴» است که به سری های قبلی هم ربط دارد. آدم های اصلی اش همان ها هستند؛ خشایار و فولاد و…. ملکه رنجبر، هر کدام که زنده اند و شخصیت های تازه.

 

شصت و چهار: یک فرزند دختر به اسم هانا دارد.

 

تاریخ انتشار : 07 سپتامبر 19 دیدگاه : بدون دیدگاه