امروز : شنبه ۱ اردیبهشت ۰۳ - Saturday 20th April 24

هفتاد نکته خواندنی از جواد عزتی - کلبه سرگرمی و کولاک

بازیگری برای همه ی نقش ها!

کاراکتر باید «دوست داشتنی» باشد

 

جواد عزتی، بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر، فارغ التحصیل رشته تئاتر از هنرستان سوره است. از او فیلم های نام آشنای «اکسیدان»، «زاپاس»، «شیار صد و چهل و سه»، «کلاشینکف»، «آفریقا»، «طلا و مس»، «اکسیدان» و همچنین نقش به یادماندنی «بابااتی» در سریال قهوه تلخ را به یاد داریم. در این شماره به سراغ یکی از طنازترین بازیگران این روزهای سینمای ایران رفته ایم و هفتاد نکته خواندنی از جواد عزتی را برای شما جمع آوری کرده ایم که با هم می خوانیم.

یک: متولد بیست دی هزار و سیصد و شصت می باشد.

دو: در دوران مدرسه خیلی فیلم های کمدی را دوست داشت.

سه: از ۱۵ سالگی بازی در تئاتر را شروع و بدون هیچ معطلی کار کرده است.

چهار: به گفته خودش یک روز تصادفا تست بازیگری می‌دهد و همان‌جا با چند نفر آشنا می شود و گروه تئاتر تشکیل می‌دهند. بعدها مشخص می‌شود که آن تست بازیگری یک تست قلابی بوده است، ولی همان بهانه‌ای می‌شود تا او وارد دنیای بازیگری شود.

پنج: اولین اجرای جواد عزتی در مقابل دوربین به سال ۷۹ برمی‌گردد با سریالی که سعید آقاخانی کارگردانی آن را به عهده داشت.

شش: نام سریال «قصه‌های شبانه» بود و جواد عزتی در آن هم به جای عروسک صحبت می‌کرد و هم یک نقش دیگر داشت.

هفت: جواد عزتی یکی از معدود بازیگرانی است که هم کار کمدی به او خوب می‌آید هم کار جدی.

هشت: اطرافیانش می گویند که خیلی صبور است.

نه: خیلی تمایل به شلوغ کاری و مصاحبه های پیاپی ندارد.

ده: شاید بتوان گفت حضور او در برنامه دورهمی و همچنین خندوانه از معدود گفت‌و‌گوهایی بوده که او را جلوی چشم مخاطبان قرار داده و نسبت به سوالات پاسخگو بوده است.

یازده: در برنامه دورهمی ابراز کرده که کاملا احساس آرامش و خوشبختی می‌کند.

دوازده: تفریح مورد علاقه او فیلم دیدن است. به گفته خودش وقتی فیلم ‌می‌بیند، دیگر هیچ چیز نمی‌شنود.

سیزده: در مخیله اش هم نمی گنجید روزی بازیگر شاخص سینمای کمدی شود.

چهارده: قبل از بازی کردن نقشی که می خواهد بازی کند، به این فکر می کند که مردم آن را دوست داشته باشند.

پانزده: هیچ گاه به تکیه کلام هایش از قبل فکر نمی کند و همه آنها بداهه هستند.

شانزده: معتقد است کوچکترین کارهای روزمره ما حتی آشپزی می تواند عرضه کننده هنر باشد.

هفده: از عدم صداقت متنفر است.

هجده: نامزد بهترین بازیگر مرد برای فیلم در مدت معلوم در جشن حافظ بوده است.

نوزده: همچنین نامزد بهترین بازیگر مرد برای فیلم زاپاس در جشنواره رنگین کمان چین شده است.

بیست: جایزه بهترین بازیگر مرد برای فیلم پارادایس از جشنواره چلسی آمریکا نصیبش شده است.

بیست و یک: نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم ماجرای نیمروز جشنواره فجر سال ۹۵ هم شده است.

بیست و دو: با همسرش مه لقا باقری تاکنون در چند اثر نیز همبازی بوده اند مانند قهوه تلخ.

بیست و سه: اگر بازیگری را کنار بگذارد، راننده تاکسی می شود!

بیست و چهار: معتقد است  بعضی وقت ها می بینید بازیگرها، بازیگرهای خیلی خوبی هستند، ولی چون در کارهای بد بازی کرده اند، دیگر هیچ وقت دیده نشده اند، به همین خاطر سعی می کند در کار خوب حضور پیدا کند. یعنی حداقل کار خوبی انجام بدهد و کاری باشد که مردم دوست داشته باشند.

بیست و پنج: به شرکت تاکسیرانی رفت تا برای این کار ثبت نام کند، اما تاکسیرانی به او کارت نداد.

بیست و شش: مهران مدیری را سردمدار کمدی فانتزی می داند.

بیست و هفت: شغلش برایش از شهرت مهم تر است.

بیست و هشت: اگر بداند به انسانیتش لطمه می خورد، بازیگری را کنار می گذارد.

بیست و نه: از نظر او رضا عطاران بازیگری است با یک تفکر خیلی بزرگ که بزرگترین تفکرش هم این است که آدم ها نفهمند تفکر دارد!

سی: از نظر او اصل کار تماشاچی است. اصلا ذات هنر با مخاطب است، اگر نتوانی با مخاطب ارتباط برقرار کنی، یعنی هنر اصلا شکل نگرفته، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده، کوچکترین کارهای روزمره ما از آشپزی تا چیدمان خانه می تواند عرضه کننده هنر باشد، در صورتی که مخاطب داشته باشد؛ یعنی یک نفر دومی باشد که به شما بگوید «احسنت، آفرین» و هنر شما دیده شود، وگرنه تا قبل از آن یک کار روزمره بوده است!

سی و یک: خودش می‌گوید که عاشق آدم‌هاست.

سی و دو: معتقد است امیر جعفری یکی از بهترین بازی های عمرش را در اکسیدان انجام داده است.

سی و سه: هیچ وقت دوست ندارد برای گرفتن زهر فیلم، در فیلمی استفاده شود.

سی و چهار: سرعت ستاره شدنش را کنترل می کند.

سی و پنج: می گوید وقتی بازی در «قهوه تلخ» را قبول کردم، همزمان برای بازی در «سرزمین کهن» آقای تبریزی هم قرارداد بستم، یعنی همیشه سعی کرده ام تعادلم را حفظ کنم و یک کفه در کارهایم سنگین تر نشود.

سی و شش: می گوید قهوه تلخ اینقدر وزنه سنگینی بود و سر و صدا کرد و ماندگار شد که من حس کردم باید از این جنس کار فانتزی تا مدت ها فاصله بگیرم و این تصمیم اصلا ربطی به خود شخص آقای مدیری نداشت.

سی و هفت: با حضور سرزده به سینما کوروش با مخاطبان به تماشای فیلم نشست.

سی و هشت: معتقد است اگر آدم همه فیلمنامه ها را قبول کند، آن وسط یک سوتی هم می دهد.

سی و نه: راهنمایی های هومن سیدی در بازی را فوق العاده می داند و انتقال چیزی که از ذهنش بیرون می آید و به بازیگر می گوید، خوب است.

چهل: دوست ندارد با کسی مقایسه شود، حتی رضا عطاران.

چهل و یک: عاشق چارلی چاپلین است.

 

چهل و دو: همچنین لورل هاردی و باستر کیتون رو دوست دارد.

چهل و سه: کلاه را دوست دارد و این علاقه ارتباط خاصی با شغلش ندارد، همیشه کلاه را دوست داشته و یکی از دلایل استفاده از آن این است که به خاطر گریم گاهی اندازه موهای بازیگران دست خودشان نیست و از این رو گاهی مدل مویی که کارگردان یا گریمور برایش انتخاب می کند، شاید با سلیقه او سازگار نباشد.

چهل و چهار: آدم با حوصله ای است.

چهل و پنج: به قول دوستانش آدم خوشحالی است!

چهل و شش: درکارنامه بازیگری خود سه بار در نقش روحانی ظاهر شده است.

چهل و هفت: می گوید تلویزیون دعوتمان می کند که پشت سرمان تبلیغ چای کند، نه اینکه از ما تقدیر کند.

چهل و هشت: با دیدن بازی خودش قهقهه می زند.

چهل و نه: از نظر او هیچ کس در ایران با بازیگری پولدار نشده است.

پنجاه: از نظر الناز حبیبی،  او بمب انرژی است!

پنجاه و یک: هر روز به مرگ فکر می کند.

پنجاه و دو: بزرگترین دغدغه بازیگر را نرسیدن به تکرار می داند.

پنجاه و سه: جنس کمدی های هالیوودی را دوست ندارد.

پنجاه و چهار: بیشتر فیلم های قدیمی تماشا می کند

پنجاه و پنج: خدا را شکر می کند که توانسته تا امروز با کارگردان های مختلف کار کند، چون در ایران این اتفاق به راحتی برای بازیگر نمی افتد.

پنجاه و شش:  تا قبل از آمدن به سر صحنه، به نقش فکر نمی کند، فکر می کند نقشه ای که بازیگر برای کاراکتر می کشد، اصولا از همه چیز مهمتر است تا اینکه طراحی کند سر یک سکانس چطور بازی کند، اگر از قبل به رفتارش فکر کند دیگر این کاراکتر نیست که فلان کار را انجام داده، جواد عزتی است که آن کار را انجام داده است!

پنجاه و هفت: معتقد است بازیگر باید در خدمت قصه ای که کارگردان روایت می کند باشد، همانطور که کارگردان هم در خدمت قصه ای است که نویسنده آن را نوشته، برای همین سعی می کند تفکری که پشت کاراکترش وجود دارد، از هیچ جای فیلمنامه بیرون نزند.

پنجاه و هشت: هیچ وقت از قبل به این که چه تکیه کلامی استفاده کند فکر نمی کند، به نظرش تکیه کلامی که از قبل به آن فکر شده باشد، اصولا توی دهان ها نمی افتد!

پنجاه و نه: اصولا همیشه راضی است چون فکر می کند آدم باید با عشق زندگی کند. اصلا همه رنگ زندگی بسته به این است که با عشق زندگی کنید. شغلش را دوست دارد و کارش را با عشق انجام می دهد و رنگ زندگی اش است. برای همین هم همیشه راضی است.

شصت: به نظر او ادامه ساخت سریال ها همیشه به نظر مردم بستگی دارد، اگر مردم سریال را ببینند، شما می توانید به ساخت سری بعدی فکر کنید و اگر نبینند و خوششان نیاید، دیگر این اتفاق نمی افتد.

شصت و یک: هر نقشی که می خواهد بازی کند، اول برایش مهم این است که مردم دوستش داشته باشند، چه منفی و چه مثبت، ملاکش فقط خنده نیست، کاراکتر باید دوست داشتنی باشد.

شصت و دو: زور نمی زند مردم را گول بزند، مردم هر جا احساس کنند گول می خورند، دیگر کاراکتر را دوست ندارند.

شصت و سه: می گوید خیلی نقش هایش با هم متفاوت بوده اند. به نظرش آدم منفی وجود ندارد، آدم مثبت هم وجود ندارد، همه خاکستری هستند

شصت و چهار: می گوید: وقتی می خواستم نقش طلبه را بازی کنم، خیلی در مورد آن تحقیق کرده ام. اولین بار برای بازی در طلا و مس با بهروز شعیبی یک هفته قم ماندیم و در حجره با طلبه ها زندگی کردیم و دوستان خیلی صمیمی پیدا کردم که هنوز هم با آنها در تماس هستم. واقعیت این است که همین طوری دنبالش نرفتم.

شصت و پنج: شغلش برایش مهمتر از شهرت است. شهرت را دوست دارد و خیلی جاها به کمکش آمده و اعتقاد دارد: اگر مردم را حذف کنیم، کار ما کم می‌شود، اما من به خاطر عشق و علاقه به این حرفه به سمت بازیگری آمده، به خاطر همین اگر درآمدی که از تلویزیون داشته، در تئاتر پیدا می‌کرده، همیشه یک بازیگر تئاتر می‌مانده.

شصت و شش: تعزیه‌خوانی هم انجام داده است!

شصت و هفت:  به خانه نمی‌گفت که به سینما می رود، پدرش در مایه‌های تلویزیون و سینما نبود. اصلا حوصله تلویزیون و سینما را نداشت، اطلاعاتی هم درباره‌اش نداشت. دو تا از برادران بزرگش او را با سینما آشنا کردند و باعث شدند که او هم فیلم جمع کند.

شصت و هشت: صبر و تجربه را مهمترین ملاک‌های بازیگری می‌داند. اگر کسی می‌خواهد بازیگر شود باید اینقدر چنته‌اش پر باشد که اگر دو دقیقه فرصت پیدا کرد، خودش را نشان دهد، اما اگر ضعیف باشد، بعد از نود قسمت هم که بازی کند، باز هم شناخته نمی‌شود!

شصت و نه:  وی صاحب یکی از شعب رستوران‌های ترنج (در خیابان میرداماد) است و خودش هم دست‌پخت خوبی دارد.

هفتاد: به جز این، او یک کارگاه نجاری دارد و به کارهای فنی مانند کار با چوب یا جوشکاری علاقه‌مند است.

 

تاریخ انتشار : 21 آگوست 19 دیدگاه : بدون دیدگاه