امروز : شنبه ۱ اردیبهشت ۰۳ - Saturday 20th April 24

بهاره رهنما: به دنیا آمده ام تا «بازیگر» باشم - کلبه سرگرمی و کولاک

بهاره رهنما را همه می شناسند! بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون، نویسنده و نمایشنامه نویس که در کارنامه هنری این هنرمند مجموعه ای از نمایش ها، فیلم ها و سریال های به یادماندنی در خاطره ها مانده است، با بهاره رهنما در اولین شماره مجله کولاک در سال جدید گفتگویی صمیمی داشته ایم که با هم می خوانیم.

چه شد بهاره رهنما از اینهمه فعالیت هنری به سمت «بازیگری» کشیده شد؟ 

خب من خیلی آدم انتخابگری هستم و از بچگی زندگی من برنامه‌ریزی داشت، یعنی خیلی کوچولو هم که بودم در نوع انتخاب بازی ها، اسباب بازی ها و دوستانم یک نظم و برنامه‌ریزی و نقشه و پلنی داشتم که قرار است چکار کنم، کلاً آدمی نیستم که خیلی بی‌ هدف در جهان بگردم، برای همین وقتی ده سالم بود و قبلاً هم بارها این را گفته ام با دیدن فیلم نازنین تصمیم گرفتم بازیگر شوم و چون به هر حال یک هدف مهم در زندگی من بود (البته که همیشه کنار بازیگری نویسندگی سایه می‌ انداخت و رقیب بازیگری در قلب من بود) و خانواده‌ ای هم داشتم که به لحاظ هنری هم هنردوست بودند و هم خیلی حمایت کننده بودند، این مسیر شکل خودش را گرفت.

آیا هیچوقت از این انتخاب پشیمان شده اید؟‌ 

نه من پشیمان که نیستم هیچ، اصلاً می‌ دانم رسالتم در دنیا همین بوده که در همین جایگاه قرار بگیرم، یعنی به دنیا آمده ام برای اینکه بازیگر باشم، تا آن درخشش هنری را در وجود خودم و برای دیگران با کارهایی که حالا به هر حال کارهای خوبی بوده و توانسته حس خوبی در مردم ایجاد کند گسترش بدهم و آن نور را با دیگران سهیم بشوم، به نظر من استعداد هنری یک نور در وجود هر آدمی است و اگر رسالتش آن باشد طبیعتاً باید دنبال آن برود، خوشحال هستم که در شغلی قرار گرفته ام که فکر می‌کنم رسالت زیستن من است و تاثیرگذاری من روی مردم حالا از این روش است، در کل هم در زندگی آدم حسرت خوری نیستم، شاید به خاطر ایمانی که در قلبم دارم که ایمان زیادی نسبت به آسمان و خداوند است، همیشه یک جمله دارم که می گویم آسمان بر زمین جاری است، یعنی فکر می‌کنم هر آنچه هم اتفاق افتاده درسی یا حکمتی در آن بوده است، البته این دلیل نمی شود که ما بی‌ منطق و بدون فکر زندگی کنیم ولی در پذیرش تمام آنچه که درسهای گذشته زندگی من تا امروز بوده هستم.

در طی سالهای گذشته خواسته یا ناخواسته جزو چهره های پر حاشیه هنر ما بوده اید، شما حاشیه را دوست دارید یا حاشیه شما را دوست دارد؟

اتفاقاً به تازگی خیلی پیش آمده که در این مورد و در چند خبرگزاری خوب و معتبر صحبت کرده ام، لابه لای مصاحبه‌ ها و خصوصاً درباره یاقوت چون این اجرا یک تئاتر میدانی بود و کار خیلی موفقی هم بود در این مورد حرف زدم که اگر نظر من را بپرسید طبعاً حاشیه من را دوست دارد! چون آدمهایی که از نزدیک من را می شناسند می دانند من خیلی جهان در صلحی دارم، کارنامه کاری، مطالعاتم، تحصیلاتم و نوع روزگاری که گذرانده ام نشان می دهد که اگر می‌ خواستم وقت بگذارم برای حرف و حدیث و حاشیه نمی‌ توانستم جاهای دیگر زندگی و دست آوردهایی که باید را داشته باشم، ولی خب شاید حاشیه هه به دلیل این باشد که من آدم خیلی پرشور و هیجانی هستم و گاهی اوقات از این جنبه مسائل و اتفاقات می‌ افتد که به اصطلاح عامیانه کار دستم می دهد، ولی هرگز روی موج آن سوار نشده ام و سالهاست که فکر می‌ کنم آن چیزی که درست است و به کسی اهمیت نمی‌ زند جهان کوچک من است که برای من مقدسات خودش را دارد، من آن راه و روش را وقتی اعتقاد دارم ادامه می دهم.

نظرات مخاطبانتان مخصوصا در دنیای مجازی چقدر برایتان اهمیت دارد؟

جواب این سوال در خودش است! شما می گویید دنیای مجازی، من نه اجازه می دهم تشویق‌ ها و تحسین‌ ها و پیش مرگتم‌ های خیلی عجیبی که گاهی اوقات در فضای مجازی با آنها مواجه می شوم در من تاثیر بگذارد و نه نهیب ها و بی‌ احترامی‌ هایی که می شود! به اصطلاح روانشناسی در یک تونل به مسیر جلو نگاه می‌کنم و می گویم چون زندگی من چیدمان و هدف دارد و من دقیقاً می‌ دانم چکار می‌کنم (به طور مثال و داخل پرانتز در مورد خرید کردن اینجوری هستم که اصلاً بیست تا مغازه را برای گشتن نمی روم، وقتی یک چیزی می‌خواهم به سه تا مغازه می روم و مقایسه می‌ کنم و دقیقاً می‌دانم چه می‌ خواهم و همان را می‌ گیرم) پس مسیر من رو به جلو است و حالا اینکه بخواهم بایستم و ببینم که دیگران چه گفته اند و چکار کرده اند اینطور نیست! طبیعتاً به دلیل نوع تربیت پدر، مادرم و خانواده ام آدم با احساسی هستم، عواطف مردم برای من بسیار مهم است، فکر می کنم بالای بیست سال به عنوان فعال اجتماعی در حوزه حقوق زنان و کودکان کار کرده ام و ماحصل این کارها ساختن کتابخانه، سوزن دوزی در چابهار، آزادی ده‌ ها زندانی مالی زن و صدها زندانی مالی مرد بوده است (تعداد خانمها در میان زندانیان مالی کمتر بوده است) آزادی جوانانی که به هر حال برای قتل غیرعمد در زندان بوده اند و من این افتخار را داشته ام که برای این جنس همکاری ها دعوت شده ام، حالا اینکه فضای مجازی ترجیح می دهد به دلیل کلیک خوردن و آن فضای زردی که به آن حاکم است به چیزهای خیلی بی‌ اهمیت مثل لاک ناخن من یا مهمانی که در آن حضور داشته ام، یا جمله ای که در اینستاگرام من با یک املا دیگر تایپ شده مثل کلمه فائزه اهمیت بدهد، این دیگر جنس فضای مجازی است و من برای چه باید به یک همچین چیزی اهمیت بدهم؟ وقتی اهداف من خیلی بزرگتر از این تعاملات کوچک فضای مجازی است.

بیشترین کامنت و دایرکت شما شامل چه چیزی می شود؟ 

بیشترین کامنتی که برای من و آدمهایی که شکل ظاهر و زندگی و حضور و این پرشور بودن و پرکار بودن را در طول سالهای فعالیت های هنری چه در خارج و چه در داخل ایران خصوصا داشته اند، سوال درباره زندگی خصوصی و اتفاقهایی است که برای طرف می‌افتد، ولی مهمترین کامنتهایی که من داشته ام و معمولاً آنها را روی صفحه‌ ام می‌ گذارم تاثیر آدمهایی است که از اتفاق یا حرف یا نمایش یا نوشته یا کتاب یا یک نظر من در زندگی آنها راه جدیدی باز شده است، دخترهایی که می گویند ما با لایوهای کتاب خوانی شما در دوران کرونا کتابخوان شده ایم، خانمهایی که می گویند ما اولین بار با شما نمایش را کشف کردیم، زندگی‌ هایی که به دلیل این هشتگی که من خیلی با آن فعالیت کرده ام (هشتگ نه به مرد زن دار) سر جای خودش برگشته است، یعنی زندگی یک مرد زن‌ دار باید برای خود ما خانمها محترم باشد، وقتی این اتفاقات را می شنوم و یا مثلا در سفر اخیر به زابل که برای آزادی زندانیان داشته ام دختری می آید و می گوید من واقعاً زیر صفر بودم، همسرم معتاد بود، بچه کوچک داشتم و از صفحه شما این زنان مستقل به دلم نشست و شروع کردم با سه و چهار تیکه پارچه سوزن دوزی را شروع کردم خیلی برای من ارزشمند است، وقتی امسال که من این زن را دیدم یک مزون کوچک داشت و یک زن موفق برای خودش بود، اینها واقعاً اشک شوق را روی گونه‌های من جاری می‌ کند و تمام آن بی‌ مهری‌ ها را می‌ شورد و می‌ برد، اینها اتفاقات و شکرگذاری‌ها و جواهراتی هستند که از آسمان برای من فرستاده می‌ شوند.

خوش چهره بودن چقدر در چهره شدن یک هنرمند اثر دارد و آیا شما خوش چهره هستید؟

این سوال شما خیلی سوال عجیبی است! دیگر سالیان سال است که مردم من را با این چهره می‌ شناسند و حالا به لطف خدا در طول سالهای اخیر خواسته یا ناخواسته خیلی گذر زمان روی چهره من مشخص نشده است، من عمیقاً اعتقاد دارم که زیبایی درونی روی چهره منعکس است، یعنی ما چه در ایران و چه در جهان آرتیست های خیلی زیبایی داریم که به دو دلیل نوع نگرششان نسبت به جهان یا خشونتی که در درون آنها وجود دارد زیبایی آنها به دل آدمها نمی‌ نشیند، این نزدیکی زیبایی درون و بیرون چیزی بوده که از بچگی پدرم به من یاد داده و می دانم که اگر قلب من کدر باشد این زیبایی هیچ وقت دیده نمی‌ شود، در ایران کار مادلینگ و اکتینگمون ما از هم جدا نیست و طبیعتاً زیبایی ظاهر یک نوجوان مهم است، وقتی در شانزده سالگی وارد سینما شوید آن زیبایی خیلی در اینکه دیده شوید و در انتخاب شما برای نقشهای مختلف موثر است، ولی نکته خیلی مهمی که به جوانهایی که مصاحبه من را می‌ خوانند می‌ خواهم بگویم این است که این زیبایی تداوم بخش و استمرار کار هنری شما را تضمین نخواهد کرد، یعنی اگر شما فقط و فقط جوان زیبایی باشید امکان ندارد که بتوانید سی چهل سال در این سینما که مثل یک ارتش می ماند و خصوصا در تئاتر موفق بشوید، کنار این زیبایی حرف دیگری هم باید برای گفتن باشد، زیبایی شاید یک کاتالیزور باشد که یک جوان راحتتر وارد سینما شود ولی برای ماندن نه، به قول مرحوم خانم نادره عزیز مهم این است که ببینید شما چقدر توانسته اید بمانید نه اینکه شما توانسته اید چقدر راحت وارد شوید.

اگر دوباره متولد شوید دوست دارید این اتفاق کجا و با چه شغلی بیفتد؟ 

رسالت من بازیگری است، من اگر دوباره متولد شوم دوباره می‌نویسم و دوباره بازی می‌کنم، فکر می‌ کنم هر چقدر هم عمر باقی مانده باشد فرصت برای نوشتن داستان‌ها، نمایشنامه‌ها و قصه‌هایی که در سر دارم کم است، برای نقشهایی که دوست دارم و طبیعتاً در فضای پر از مافیا و باندبازی سینمای ایران ممکن است که مجال آن برای من تا آخر عمرم با توجه به پتانسیلی که در درون خودم می‌ بینم فراهم نباشد.

و اگر بازیگر نمی شدید چکاره می شدید؟

اگر بازیگر نمی شدم باز هم بازیگر می‌ شدم! من بازیگر نویسنده هستم، یعنی این دو تا شغل من خیلی به همدیگر مربوط‌ است، با توجه به دوازده نمایشنامه ای که نوشته ام و در نشرهای معتبر مثل ثالث، نگاه و چشمه چاپ شده است نمی شود بخش نویسندگی را از بازیگری من جدا کنید، در سالهای اخیر موضوع کارگردانی سینما هم اضافه شده و از پانزده سال پیش کارگردانی تئاتر را هم داشته ام، نزدیک به هفده تئاتر کارگردانی کرده ام و دو فیلم بلند و یک مستند ساخته ام که کارگردانی هم به دلیل آن مدیریت و خلاقیتی که می‌طلبد خیلی با ذهن و ایده های من جور است.

چهار شخصیت که دوست دارید آنها را از نزدیک ببینید؟ 

یکی لئونارد کوهن بود که بالاخره توانستم تا وقتی زنده بود از نزدیک ایشان را ببینم، یکی دیگر اورهان پاموک نویسنده ترک که خیلی دوست دارم ایشان را هم ببینم و باز یک نویسنده ترک دیگر به اسم الیف شافاک، آن یکی هم رائول گونزالس! (می خندد) اوباما و اپرا وینفری که فعالیت اجتماعی می کند را هم دوست دارم از نزدیک ببینم.

زندگی را چه رنگی می بینید؟ 

زندگی را نارنجی می‌ بینم، با وجود اینکه من باران را خیلی دوست دارم اما به نظر من نور و خورشید عنصر مهمی است که در زندگی و کار من همیشه دخیل بوده است، به نظر من در زندگی و در روزهای مختلف آن رنگ نارنجی درخشان بیشتر از رنگ‌های دیگر خودش را نشان می دهد.

و خط قرمزهای شما چیست؟

خط قرمزهای من صداقت و شرافت انسانی است، وطن و زن اصیل بودن! یعنی اگر احساس کنم کسی این موارد را در چهارچوب خودش رعایت نمی‌کند قطعاً جزو آدمای نزدیک من نخواهد بود.

سه اتفاقی که دوست دارید امسال برای شما بیفتد؟

دو تا نمایشنامه در دست چاپ دارم و انتظار دارم حتماً رمان خودم را به پایان برسانم، چون خیلی این رمان را دوست دارم، تور خارج از ایران یاقوت را در کشورهایی  که ایرانی ها هستند کامل کنم و اتفاق سوم هم اینکه دوست دارم زندگی من به سمتی برود که از این به بعد با دخترم و با هم زندگی کنیم، یکی از اتفاقهای دیگری که دوست دارم امسال بیفتد این است که دومین فیلم سینمایی خودم را بسازم، می دانم این فیلم جزو فیلمهای پرفروش سال آینده می شود.

به همین زودی ها نمایش یاقوت با نویسندگی و کارگردانی شما روی صحنه رفته است، آیا در سال جدید بیشتر در تئاتر فعالیت خواهید داشت؟

تئاتر جزو لاینفک زندگی من است، سینما برای من بالای بیست سال می شود که در درجه دوم اهمیت قرار دارد و جالب است که به شما بگویم که من اصلاً از روز اول که تصمیم گرفتم بازیگر شوم دنبال بازیگری تئاتر بودم.

به فکر چاپ کتاب تازه نیستید؟

تصمیم دارم یاقوت را به عنوان نمایش تعاملی برای آیندگان و جوانهایی که شاید سالهای بعد می‌خواهند به یک شکل میدانی با مخاطب ارتباط برقرار می کنند بنویسم، به نظر من سالها می شود که جایگاه تئاتر میدانی در نمایش ایران خالی و سرد است، برای همین می‌خواهم به یک شکل اجرایی نمایش یاقوت را چاپ کنم، رمان من هم امسال باید چاپ شود و دو تا نمایشنامه نوشته ام که این دو نمایشنامه هر دو مردانه است، یک نمایشنامه برای آقای کیانیان نوشته ام که یک دوئت مردانه است و دو تا شخصیت مرد دارد و البته محوریت موضوع حوزه زنان است ولی دو تا مرد شخصیت اصلی آن هستند، هفتاد درصد نمایشنامه یاقوت را هم که بخش‌هایی از آن مربوط به آقای آقاخانی است من نوشته ام و بخش مربوط به یاقوت را از یکی از متنهای آقای سهراب حسینی که در اختیار ما گذاشته اند اقتباس کرده ام.

یکی از شعرهایتان را به مخاطبان مجله ما تقدیم می کنید؟

اینجا باید برای چندمین بار بگویم که مزخرفاتی که در فضای مجازی به عنوان کتاب شعر من چاپ شده است هیچ کدام کتاب شعر من نیست! شاید این به عهده نشر نگاه بود شکایت کند از کتابی که قاچاق شده و توسط ذهن یک سری آدم که برای ترور شخصیتی آدم‌هایی که تاثیرگذار هستند خوب برنامه‌سازی می‌کنند (دقت کنید من کلمه تاثیرگذار را به کار می برم و نه فقط محبوبیت را) خیلی ها دوست ندارند مسیر بعضی از آدمها که اثر رفتارشان به لطف خدا و با صداقتی که با مردم داشته اند (که امیدوارم من هم یکی از آنها باشم) ادامه پیدا کند، اولا که من شاعر نیستم و تنها یک مجموعه شعر دارم که به خاطر پریا هایکوهای کوتاهی که نوشته ام و پریا دوست داشت را جمع کرده ام و به نام زن باران در نشر نگاه چاپ کرده ام، اینها هیچ ربطی به آن چیزهایی که در فضای مجازی منتشر شده ندارد، حتماً یکی از شعرهایم را که برای پریا گفته ام به مخاطبان شما هدیه می‌کنم / نگران امتداد نگاه توام / در فضای بیکرانه این دنیا / چشمهایت معیار خوب دلواپسی‌ های منند!

کدام ترانه از کدام خواننده ترانه زندگی شماست؟

ترانه شیک شیک شیک تیلور سوئیفت! چون در این ترانه می گوید که به مسیر جلو نگاه کن، حرکت کن و آن چیزی که پشت سر است دیگر اهمیت ندارد، من و پریا این ترانه را خیلی دوست داریم و پریا همیشه می گوید این ترانه مال تو است!

و اسم کتاب زندگی تان را چه می گذارید؟

اسم کتاب زندگی ام را شاید می گذاشتم زنی برای تمام فصول چون من شاید به نظر از بیرون تناقضاتی داشته باشم که برای همه اینها حرف برای گفتن داشته ام و تجربه های زندگی من بوده است اما فکر می‌ کنم پدرم من را آنقدر دختر با جسارتی بار آورده که بالا پایین های زندگی و همه اتفاقاتی که افتاده من را آماده کرده که برای همه فصلها آن زنی که پدرم از من می‌خواست باشم، زن مستقلی که دوست دارم بودنش را در دنیا انتشار بدهم و تعداد این زن‌ها را زیادتر کنم، زنی که برای شادی دنبال بهانه بیرونی نیست، من اصلاً ضد مرد نیستم و قهرمان زندگی من پدرم است ولی ترجیح می دهم که زنها ابتدا بتوانند روی نیروهای درونی خودشان سرپا و مستقل باشند و بعد اگر در طول این مسیر یار و همراهی توانست مسیر را زیباتر کند چه بهتر و اگر نه بتوانند این زیبایی را به تنهایی تجربه کنند.

برای زیباتر شدن دنیا چه می کنید؟ 

من برای زیباتر شدن دنیا لبخند می‌ زنم و سعی می‌ کنم صلح را جاری کنم، سعی می‌کنم گذشته را فراموش کنم و هر روز به چیزهای زیباتری که در دنیا وجود دارد فکر کنم و بگویم خدایا شکرت، خدایا من عاشقتم!

چیزی که از خودتان انتظار داشتید امروز باشید، هستید؟ 

بله، به نظر خودم زن موفقی هستم که به خیلی از چیزهایی که دوست داشته ام رسیده ام، چهارچوب‌ها و جهان بینی خودم را دارم و کاملاً می‌ دانم تا زمانی که خداوند نفس را در بدن انسانی من جاری می‌ کند تصمیم دارم چه کارهایی کنم و چه تاثیرایی روی اطرافیانم، جهان کائنات و حتی خودم بگذارم، چون گاهی اوقات رفتاری که آدم می‌ کند منشا اثر برای خودش می‌ شود، کاملاً شکرگزار چیزی هستم که امروز هستم و دست بوس پدر و مادرم و تربیتی که داشته ام، ممنون از دخترم که من را مادر کرد چون این بلوغ بدون مادر شدن واقعاً کامل نمی‌شد، همیشه فکر می‌کردم که بعد از چهل سالگی سه تا زبان می‌دانم، دور دنیا را کامل گشته ام و در عکاسی شیوه خاصی را تجربه کرده ام چون عکاسی را خیلی دوست دارم، امیدوارم این اتفاقات در دهه پنجم و در پنجاه و چند سالگی اتفاق بیفتد، البته زبان دوم را شروع کرده ام و خیلی هم آن را دوست دارم،  به هر حال اگر آگاهی امروز را داشتم میشد که از این هم خیلی موفق‌ تر باشم.

فکر می کنید ده سال بعد کجا هستید؟

از عمر که آدم خبر ندارد، اگر در آسمان‌ها و پیش خدای مهربان و به قول نمایش یاقوت در آغوش گرم و مطمئن ارحم الراحمین نباشم فکر می‌کنم توان بیشتری داشته باشم برای اینکه بتوانم برای جوانها تدریس بگذارم، برای اینکه بتوانم جوانها را با شور بیشتری وارد کار هنری کنم، یکی از علایق خیلی مهم من تدریس است و هشت سال استاد رسمی دانشکده هنر معماری هستم، همان دانشگاهی که فوق لیسانس را آنجا گرفته ام، الان هم دانشجوی دکترا هستم و قطعاً در ده سال آینده جدا از اینکه قطعاً تئاتر را کنار نخواهم گذاشت، برنامه مهم من داشتن یک آکادمی هنری برای پرورش خاص نویسندگان و بازیگران تئاتر و هدیه آنها به جهان هنر‌ است.

 

گفتگو: عباسعلی اسکتی

عکس: مهسا میرقدری

 

تاریخ انتشار : 02 آوریل 24 دیدگاه : بدون دیدگاه